قهرمان ميرزا عين السلطنه
1299
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
منقلب [ اند ] و قرارى براى مقتول نگذاشتهاند . امروز اسبابهاى توپكشى را از آنها تحويل گرفته به توپچى قراگوزلو مىدادند . غلامحسين خان تحويل مىگرفت . مثل اين بود كه مىخواهند اين اسبابها را به گردن او انداخته دور ميدان بدوانند . عجالة متوقف طهران شدند . لباس نداده [ اند ] و قداره ندارند . يك حالت مغشوشى [ است ] . از عيد خبرى نبود . امين السلطان آمده به درب خانه رفت شيپور نكشيدند . اعليحضرت به آب گرم نرفته مراجعت فرمودند . اخبار تازه كه شنيدم اين است . چوب خوردن شاهزاده عزيز شاهزاده عزيزى هست از طرف پدر نوهء محمد على ميرزا و از طرف مادر نوهء بهرام ميرزاى معز الدوله ، اين شاهزاده از مشهديها و الواطهاى شهر شده كه يك محلهء پامنار و ميدان مطيع و منقاد امر و نهى او هستند و خيليها از او حساب مىبرند و ملاحظه دارند . امامزاده داود ( ع ) رفته در آنجا ما بين او و اكبر شاه سيد روضهخوان نزاعى شده . اكبر شاه از آنجا يكسر نظامآباد خدمت نظام الملك رفته اين مطلب مختصر را با آب و تابى هرچه تمامتر معروض داشته . نظام الملك هم نايب حسن خان را مأمور مىكند . او رفته به فرحزاد ، به عزيز برمىخورد . خودش اهل همان محله [ است ] و هروقت در حكومت كارى نداشته از خدمهء او بوده . حقها به گردنش داشته . مطلب را اظهار مىكند و بيست تومان از مادر شاهزاده عزيز خدمتانه گرفته بواسطهء سابقهء خدمت و دوستى عزيز بدون اكراه به همراهى او مىرود و تفصيل را مىگويد . نزاعى نشده ، زخمى زده نشده ، من پيش هيچ حاكمى نمىرفتم ، اما خدمت نظام الملك خواهم آمد كه تا معلوم شود بىتقصيرم . به شهر مىآورند نظاميه مىروند . نظام الملك فورا حكم مىكند چوب بياورند . عزيز هرچه مىخواهد مطلب را بگويد و رفع اشتباه كند گوش نمىدهند . چون متهم هم بوده هيچكس اعتنا نمىكند . نايب حسن هم بيشتر عجله در تنبيه او مىكند . كشانكشان او را پاى فلكه مىبرند . در وقت چوب خوردن نوچهاى داشته اكبر خان نام ( سابقا نوشتيم اين اكبر خان شيخ زين الدين را در كوچه زخم زده و ازجمله مشهديها است . ) روى پاى او افتاده او را هم جبرا دور مىكنند . فورا او گلولهء ترياكى به گلو مىاندازد . گلويش را گرفته آنقدر فشار مىدهند كه بيرون مىآيد .